X
تبلیغات
زائرین پیاده ولایت عشق - چاووشی سنتی فراموش شده به مناسبت بازگشت حجاج بيت الله

چاووشی سنتی فراموش شده به مناسبت بازگشت حجاج بيت الله

اين روزها همزمان بابازگشت حجاج بيت الله بعضي هم كه به عتبات عاليات مشرف شده بودند بازميگردندوازقديم الايام دربازگشت زائرين بيت الله وكربلا ومشهد چاووشي ميخواندند وهنوزهم دربسياري ازروستاها اين رسم باقي است لذا دراين قسمت مطالبي دررابطه باچاووشي تهيه كرده ام

اشعار چاوشی رودر لینک زیر ببینید

http://www.hodarayaneh.org/files/maghalat/chawoshimakkahokarbala.htm
    

وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَاللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوی القُلُوب» هرکس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم بدارد همانا این صفت، نشانه تقوای دلهاست.

عالی ترین ارزش وجودی انسان در نظام خلقت، عبودیت حق تعالی است که شکل و فرم مخصوص آن از زیباترین جلوه های استعداد هنری یک انسان می تواند باشد. انسان مسلمان، لحظه های عبادتش، لحظات نمایش عشق و دلدادگی او با خدا است که آن را با هیچ چیز عوض نمی کند.

زیارت و حضور در آستان مقدس اولیای حق، از پربارترین نمونه های این تجلّی و نمایش دلدادگی است که زائر عارفِ دلباخته، پیوسته آن را از خداوند طلب می کند. و در طول تاریخ، مسلمانان برای انجام زیارت، جان و مال خود را فدا کرده اند و در این راه سختیها را به جان خریده اند تا بتوانند لحظاتی در حرم اهل بیت علیهم السلام ، از فیض آنان بهره ببرند.

لحظه های مهیّا شدن برای زیارت و دیدار اولیای حق نیز در نزد گذشتگان و نیاکان ما مسلمانان، از اهمیّت شایانی برخوردار بوده است. زیارت دارای سنتها و آدابی بوده است که زیبایی های معنوی در آن موج می زده و آثار فراوانی هم داشته است. از جمله این سنتها که نشانی از تعظیم شعائر و تقوای قلوب مؤمنان است، سنّت «چاووشی خوانی» است. چاووشی خوانی چنین بوده است که کاروان عشق، هنگام عزیمت به خانه خدا و عتبات عالیات عِطر صلوات و سلام بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در فضای شهر و روستا و در کوچه پس کوچه های آن به مشام شیعیان می رساندند و همراه آن، بوی خوش نینوا را در محلّ زندگی شان منتشر می کردند و چاووش ندا سر می داد که: «بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

شیعیان اهل بیت علیهم السلام با برپایی این سنت، یاد و نام اوصیای الهی و عشق و معرفت به آنان را در جان و روان پیر و جوان و زن و مرد به جریان می انداختند و چنان شور و هیجانی ایجاد می کردند که جذبه آن اختیار از کفها می ربود و شیعیان دلباخته را بی مقدمه راهی زیارت می کرد.

دریغ و افسوس که در زمان ما بر این سنّت اسلامی ـ همچون بسیاری از سنتهای حسنه دیگر ـ گرد فراموشی نشسته و کم رنگ شده است. دیگر، کوچه های روستاها و شهرهای مان آن فضاهای سرشار از معنویت و صفا را کمتر در خود می بیند. دیگر در محیط زندگی مان صدای صلوات و درود بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم کمتر شنیده می شود؛ در حالی که گذشتگان ما با این سنن، دین و آیین را در تمام ابعاد زندگی شان وارد می کردند. و آنچه تأسّفمان را بیشتر می کند، این است که این سنّت روحبخش جای خود را به بعضی سنتهای وارداتی داده است که نه با روح معارف اسلامی سازگاری دارد و نه با فلسفه زیارت. منافع شخص و اغراض مادی در آنها مورد توجه قرار می گیرد. این سنتهای وارداتی نه تنها آثار تربیتی چاووشی خوانی را ندارد بلکه دارای اثرات مخرّبی است که با روح زیارت مناسبت ندارد.

به امید اینکه قدم ناچیزی در احیای این سنت حسنه برداشته باشیم، به تحلیل و بررسی چاووشی خوانی و اثرات تربیتی ـ اجتماعی آن می پردازیم. و امیدواریم مسئولان نهادهای اسلامی، بویژه سازمان حج و زیارت، با هماهنگی با مدیران کاروانهای زیارتی و شرکتهای مسافرتی، اقدامات لازم را برای احیای این سنّت مذهبی انجام دهند.

«چاووش» در لغت
«چاووش» واژه ای ترکی است، به معنای جارچی، پیک، پیشرو کاروان، کسی که دعوت رفتن به زیارت عتبات عالیات و خانه خدا کند.
در اصطلاح روستاییان خراسان، چاووش، کسی بوده که در فصل مناسبِ زیارت، در دهات و روستاها، سواره یا پیاده به راه می افتاده و روستاییان را به وسیله جارزدن و خواندن اشعار نغز و دلکش ـ در مدح و منقبت امامان معصوم علیهم السلام ـ برای رفتن به زیارت تهییج و تشویق می کرده است.

لغت نامه فرهنگ دهخدا، واژه «چاو» را به، «بانگ و سر و صدای گنجشک، هنگامی که از بیم دزدیده شدن جوجه اش بانگ بر می آورد» معنا کرده است. بعید نیست این معنی و مفهوم در واژه چاووش نیز در نظر گرفته شده باشد؛ گویی چاووش با صدای گرم و پرشور خود، ناله سرداده است تا درد فراق و دوری عاشقانه خود و زائران را بیان کند و می خواهد آنان را سرشوق آورد.

ویژگی های چاووشان
چاووشان، مردان پاک و خداشناسی که وجودشان سرشار از عشق و محبّت به خدا و اوصیای او بوده است، همواره در بین مردم به نیک نامی و صلاح مشهور بوده اند. آنها خصلتهای ویژه ای داشته اند که به چند مورد آن اشاره می کنیم:
1. خلوص نیّت
این بشیران و قاصدان زیارت کوی دوست، انگیزه ای جز نزدیک شدن به خدا و عشق به او و اولیای حق در سر نداشته اند. آنها هماره چشم به لطف و کرم خدا و حجّتهای او داشته اند و تنها از همین لطف و عنایت دم زده اند. به همین جهت هیچگاه این خدمت به زائران را وسیله ای برای کسب موقعیت اجتماعی یا مالی قرار نداده اند و حاضر نشده اند حتی نامی یا دفتر شعری از آنها و به نام آنها تنظیم گردد.
این موضوع را می توان از زندگی ساده آنها بهتر درک کرد. اغلب آنها با لباسی ساده و معمولی، شالی سبز یا سیاه بر گردن و پرچم سه گوش سبز رنگ بر دوش، به صورت خود جوش از بین مردم، به این کار معنوی و زیبا مشغول بوده اند.
وجود پرفیض و برکت آنان همواره در موقعیتهای مناسب چون فصل زیارت و اجتماعات مختلف مردم، از جشن و عروسی گرفته تا مجالس عزای آنان، به این مجالس حال و هوای معنوی بخشیده است. مجلسی را که چاووش در آن بوده است، آکنده از یاد و مدح و منقبت معصومین علیهم السلام و نسیم روح بخش صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم بوده است و همواره روح معنویت بر چنین مجالسی حاکم گشته است. به راستی امروزه هر مسلمان آگاهی جای خالی این سنّت زیبا را حس می کند.
2. صدای خوش
صدای خوش و نفس گرم، نعمتی است که خداوند متعال تنها به بعضی از انسانها بخشیده است. حنجره انسانها و صدایی که از آن تولید می شود، خود از ابزار و وسایل موسیقی طبیعی است که خدا به انسانها مرحمت کرده است. در این بین صدای انسان بر سایر صداهایی که از دیگر آلات موسیقی تولید می شود، برتری خاص دارد. این برتری از آنجا ناشی می شود که صوت انسان آمیخته با کلام است و انسان می تواند صدای خود را با کلمات، موافق کرده و تأثیرات مختلفی در شنونده ایجاد کند.
چاووشان، از این صدای گرم و مؤثر برخوردار بوده اند و با صدای زیر می خوانده اند و گاه برای این که از صوت خود هنرمندانه تر بهره ببرند، به همراه شاگردان خود و یا افراد دیگر چون زائران و بدرقه کنندگان، به صورت هم خوانی چاووشی می کرده اند؛ تا تأثیر آن را دو چندان کنند. در نتیجه، صحنه هایی ایجاد می شد که بی اختیار اشک چشمها را روان می کرد و دل شنونده ها را می ربود و بی مقدمه راهی سفر و زیارت می کرد.
3. راهنمایی اهل کاروان
از دیگر ویژگی های چاووشان، هدایت و راهنمایی زائران در طول سفر بوده است. آنها در انجام واجبات، مستحبّات، دعاها، خواندن زیارت نامه ها و همچنین معرفی مکانهایی که زائران از آنها دیدن می کردند، راهنمای آنها بودند. چاووشان در هر مکان، زائران را با وقایع و مصایبی که بر خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گذشته، آشنا می کردند.
4. مراقبت و حمایت از زائران
چاووشان از بدو حرکت کاروان تا هنگام برگشت، در تمام مراحل، حامی زائران بوده اند. گاه افراد جوان تر از بردن افراد سالخورده به دلیل سختی و مشکلات راه امتناع می کردند، در این موقع آن پیر دل باخته، ملتمسانه دست به دامن چاووش می شد و چاووش از خانواده او می خواست که مانع او نشود و خود حمایت و مراقبت از او را به عهده می گرفت. همچنین چاووشان در گرفتن تذکره، مهیا کردن آذوقه راه و تهیّه منزل، همواره حامی و پشتیبان زائران بوده اند.
کم و کیف چاووش خوانی
چاووش خوانی از حیث ادبی، از نمونه های ادبیات عامیانه و از نوع غنایی آن به شمار می رود که محتوای آن، احساسات، عواطف، عشق و دلدادگی، بیان آرزوها، برآورده شدن حاجات، غم و اندوه سفر و مشکلات راه و مصائبی است که بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گذشته است.
چاووش خوانی بیش از هرچیز به طهارت باطنی و صفا و اخلاص و در مرحله بعد به کسب تجربه و تمرین و ممارست نیازمند است. چاووشانِ پیش کسوت، پس از رسیدن به مرحله علمداری، درصدد برمی آمدند به تربیت شاگرد بپردازند؛ بنابراین به آموزش مراحلی به نوآموزان چون نوچگی، روخوانی از چاووش نامه ها، از بر کردن، همآوایی و همراهی با چاووش ماهر، می پرداختند.
چاووش خوانی با توجه به ظرائف هنری آن، گاه به صورت تک خوانی و گاه به صورت همآوایی اجرا می شده که در شکل دوم، حال و هوای خاصّی داشته است. در این نوع از چاووش خوانی، زوّار و مردم بدرقه کننده با چاووشان همنوا می شده اند. در چنین فضای معنوی، هیجان و شور همه جا را فرامی گرفت و لحظاتی زائر و غیر زائر با خداوند متعال و اولیایش به زمزمه مشغول می شدند. همین حال روحانی باعث می گردید که اگر افراد احیاناً کینه و کدورتی در دل نسبت به هم داشتند، آن را فراموش کرده و محبّت و همدلی بر آنها حکم فرما شده، از هم حلالیّت بطلبند.

مضامین چاووش نامه ها
متن چاووش نامه را می توان از دو جهت مورد تحلیل و بررسی قرار داد:
یکی از نظر شکل ظاهری، و ادبی و هنری و دیگری از بُعد مفاهیم.
در بُعد ادبی، اشعار چاووش نامه ها، اغلب سروده خود چاووشها بوده است و آنچه بیشتر مورد توجه سرایندگان قرار داشته، سادگی و توصیفات زیبا و جاندار بوده است. صمیمیّت موجود در این سروده ها بیش از هر جنبه هنری دیگری، توجه شنونده ها را به سوی خود جلب می کند. اکثر این اشعار، در قالب قصیده و گاهی به صورت غزل و مثنوی سروده شده است.
از زیباترین نمونه های چاووش نامه ها، آنهایی است که در لابه لای متن تعزیه ها وارد شده است و گاه، به صورت گفت و گو، بین پیر زنی قد خمیده که حاصل عمر نخ ریسی خود را پس انداز کرده تا روزی پایش به صحن و سرای امام و پیشوایش برسد، چاووش و کاروانیان که چندان میل به همراهی او ندارند، بیان می شده است. پیرزن عاجزانه از آنها می خواسته که او را همراه خود ببرند؛ نکند عمرش کفاف ندهد و نتواند به زیارت اولیای حق برود.
در متن چاووش نامه ها آنچه بیشتر نیاز به تجزیه و تحلیل دارد؛ مضامین بلند و باورها و آرمانهای درون آنهاست. از این حیث، این متون، هم دربردارنده عقاید و مرام و اندیشه های شیعی است و هم شامل احساسات و عواطف لطیف و پاک آنان.
آثار تربیتی ـ اجتماعی چاووش خوانی بیشتر مربوط به جهت دوم است که در دنباله این نوشتار به آنها اشاره خواهد شد.

در اینجا بعضی از مضامین چاووش نامه ها را مطرح می کنیم تا با آنها آشنا گردیم:
1. شرح و توصیف مراحل سفر
قسمتی از متن چاووش نامه ها اختصاص یافته است به شرح مراحل و منازل سفر و کمّ و کیف آن. در این قسمت مشکلات راه از بدی آب و هوا، گرما، سرما، خطر دزد و دریافت تذکره گرفته تا جدا شدن از زن و فرزند مطرح می شود. زائر همه را تحمل می کند به امید لحظه ای که در حرم با صفای حسین علیه السلام و شاه نجف و دیگر استان های متبرکه قدم بگذارد و رخ بر ضریح مقدّسشان بساید و ضریح را در آغوش بگیرد. و چه لذت بخش است رسیدن به انتهای آرزوها بعد از تحمل آن همه رنج و سختی!
اما این شرح و توصیف، محدود به آنچه گفتیم نمی شود بلکه توصیف تمام اماکن مقدسی را که زائر به زیارت آنها رفته است، در بر می گیرد. لذا باید گفت از این بُعد، چاووش نامه ها به منزله سفرنامه هایی هستند با ذکر تمام جزئیات؛ اما نه از نوع سفرنامه های خشک و بی روح، بلکه آمیخته با احساس پاک و عشق سرشار؛ زیرا هر جا نامی از مکان یا انسان بزرگی برده می شود، بیان مصائب اهل بیت علیهم السلام به عنوان چاشنی نمی گذارد متن، خسته کننده به نظر آید.
برای نمونه چند بیت از متن یک چاووش نامه را ذکر می کنیم:
از بهر گریه جمع چو اهل عزا شدیم
چون از وطن روانه سوی کربلا شدیم امیدوار بر کرم کبریا شدیم
دیدیم بقعه شاه عبدالعظیم را در آستان شاه مقامش گدا شدیم
کردیم پس زیارت معصومه را به قم آنجا دخیل خواهر شاه رضا شدیم
گشتیم پس به جانب کرمانشهان روان آنجا به دست تذکره چی مبتلا شدیم
اما هزار شکر که از هرچه بود و هست دادیم پول و از همگی شان رها شدیم
در بقعه علیّ نقی، آنگه عسکری
و چنین می سراید:
و آنگاه ما روانه به سوی وطن شدیم
راندیم از شعف به سوی شهر کاظمین در مشهد مقدّسشان جابه جا شدیم
در آستان موسی و هم زاده اش پسر بنموده عرض حاجت و مشکل گشا شدیم
ز آنجا به شور و ناله و افغان و درد و غم هم واحسین کنان به سوی کربلا شدیم
گشتیم پس به جانب سقّای کربلا در هروله ز مروه به سوی صفا شدیم
دیدیم جمله خیمه بی صاحب حسین ز آنجا به خیمه حضرت زین العباد شدیم
پس چند روز کرده زیارت به کربلا سوی نجف روانه به صد ماجرا شدیم
بعد از دعا برای خود و جمله مؤمنین
2. توصیف و معرفی امامان معصوم علیهم السلام
از دیگر مضامین چاووش نامه ها معرفی و توصیف اولیای الهی و صفات و ویژگی های آنان است. چاووش خوانان ضمن مدح و منقبت بزرگان دین، مقام شامخ و بلند آنان را نزد خدا مطرح می کردند و راه وصول به قرب الهی را حبّ و دوستی این خاندان معرفی می نمودند.
این پیشوایان دین انسانهای کامل و متخلّق به اخلاق و صفات الهی هستند و بهترین الگو و سرمشق در تمام شئون زندگی محسوب می شوند. آنان برآورنده حاجات و نیازهای مؤمنان، موجب اتصال بین زمین و آسمان اند و آشنایی با آنان سبب سعادت دنیا و آخرت انسانها است. این مراسم کلاس درسی بود که باعث آشنایی مؤمنین با خوبان می شده؛ آن هم یک آشنایی همراه با احساس، شور و عشق، نه یک شناخت خشک بی روح.
به راستی حیف است که جامعه مسلمانان، دیگر از این کلاسهای درس محروم شود.
3. یاد از گذشتگان و ذوی الحقوق
در آموزه های دینی وارد شده است که خداوند بعد از عبادت، مهم ترین توصیه اش به بندگان، احسان به پدر و مادر است. همچنین از اوامر الهی رفتن به دیدار آشنایان و اقوام و صله رحم است.
مسلمانان هنگامی که به خاک بوسی یکی از اولیای الهی می روند، از کسانی که بر گردنشان حق دارند یادی می کنند؛ به جای آنان زیارت و در حقّ شان دعا می نمایند. در متن چاووش نامه ها هم، یکی از مسائلی که مطرح می شود، همین موضوع است. به عنوان مثال:
هم نجف، هم کربلا، هم مشهد شاه رضا
شکر للّه شد نصیبم مشهد شاه رضا یافتم بوی بهشت از مرقد شاه رضا
بود خالی جای یاران جملگی از مرد و زن در حریم کعبه سلطان علی موسی الرّضا
پا نهادم در حرم، رفتم به نزدیک ضریح قفل را بوسیدم و دادم دل و جان را صفا
در زیارت نامه خواندم، باز آوردم به یاد حقِّ حق داران و قوم و خویش و اقربا
سیّما در پشت سر بهر شهید کربلا والدین جمله را از مرد و زن کردم دعا
بارالها! کن نصیب دوستان سال دگر
دعا کنیم تا دعای ما مستجاب شود. و این سنّتی است که ما از خود معصومین علیهم السلام فرا گرفته ایم.

آثار تربیتی ـ اجتماعی چاووشی
از برکات و آثار مهم چاووش خوانی زمینه سازی برای انجام بسیاری از تعالیم دینی است. همچون: دیدار و زیارت مؤمنین، مصافحه و معانقه، صلح و آشتی، تعاون و شرکت در امور خیریه، دیدار با خویشاوندان و...
1. دیدار و زیارت مؤمنین
وقتی چاووشان، این مبشّران و قاصدان حریم دوست، با صدای خوش و سوزناک خود، داستان عشق و دلدادگی نسبت به ائمه و عنایت آنان را برای زوّار و همراهان بیان می کردند و هنرمندانه به شرح و توصیف صحنه های ضمانت آهوان و یا دیگر کرامات آنان می پرداختند، دل هر انسانی را لبریز از عشق می نمودند و مؤمنانی که در مزرعه و مغازه و محلّ کار خود مشغول کار بودند، عاشقانه به جمع زوّار و بدرقه کنندگان آنها فرا می خواندند. به امید آنکه دستی بر سر و روی زائری که دست و پیشانی اش به ضریح دوست برخورد می کند، بکشند.
این لحظات شیرین، لحظاتی بود که هم کیشان خود را زیارت می کردند، از درد و رنج آنان با خبر می شدند و در حد توان در رفع حاجات آنان می کوشیدند. از این جهت که این دیدار جمعیّت وسیعی را شامل می شد، درخور توجه است. در این مراسم زمینه این دیدارها در حدّ گسترده ای مهیّا می گردید. زائران در بین راه با کاروانهای دیگر آشنا می شدند و حتی با کسانی که آنان را نمی شناختند، مصافحه می کردند و عهد و پیمان می بستند که مجدّداً در میقات، تلّ زینبیه، کنار سقاخانه و یا زیر ناودان طلا همدیگر را ببینند.
موضوع فوق از تعالیمی است که امامان معصوم ما نسبت به آن تأکید فراوان کرده اند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس برای خدا از برادرش دیدن کند، خداوند عزّوجلّ می فرماید: به دیدن من آمدی و ثواب تو بر عهده من است و من به پاداشی جز بهشت برایت خشنود نیستم.»
امام همچنین درباره مصافحه می فرماید: «هرگاه دو مؤمن یکدیگر را ملاقات کنند و مصافحه نمایند، خدای عزّوجلّ به آنها رو آورد و گناهانشان چون برگ درخت بریزد.»
در مورد معانقه (دست به گردن یکدیگر نمودن) از امام صادق علیه السلام وارد شده است: «هنگامی که دو مؤمن یکدیگر را در آغوش کشند، رحمت خدا آنها را فراگیرد و چون به یکدیگر بچسبند و از آن جز رضای خدا نخواهند و غرض دنیوی نداشته باشند به آنها گفته شود: آمرزیده شدید؛ عمل را از سر گیرید.»5
2. مذاکره و گفت و گو با برادران دینی
اجتماع و بدرقه زوّار همچنین سبب رواج احادیث و سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام و آشنا شدن با آنها است و هدایت و ارشاد آنها را به دنبال دارد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «هرگاه سه تن یا بیشتر از مؤمنان دور هم جمع شوند، به همان تعداد از فرشتگان، حاضر شوند تا اگر آنها دعای خیری کنند، آمین گویند و اگر از شرّی پناه جویند، دعا کنند تا خدا آن شر را از آنها دور کند و اگر حاجتی داشته باشند، نزد خدا شفاعت کنند و برآورده شدن آن را از خدا بخواهند.»6
در حدیث دیگر آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «به زیارت یکدیگر بروید؛ زیرا زیارت شما از یکدیگر زنده گردانیدن دلهای شما و یاد نمودن احادیث ماست و احادیث ما شما را باهم انس می دهند؛ اگر به آنها عمل کنید، هدایت می شوید و اگر ترک کنید، گمراه خواهید شد. پس به آنها عمل کنید که در این صورت، من ضامن نجات شما هستم.»7
3. اصلاح میان مردم و صلح و آشتی
از آثار زیارت و سنّت چاووشی مهیّا شدن زمینه برای اصلاح میان مردم است؛ زیرا زائر خلاف جوانمردی و مروّت می داند که بی خبر عزم سفر کند و تا از یک یک اقوام و خویشان و همسایه ها حلالیّت نجوید، راهی سفر نمی شود. و مسلّماً یکی از علل چاووشی خوانی همین موضوع بوده است.
چه بسا اتفاق می افتاد که دو مسلمان سال ها با هم قهر بوده اند و افراد بسیاری تلاش کرده اند که آنها را صلح و آشتی دهند و نتوانسته اند؛ اما شوق زیارت کینه ها را از دل بیرون رانده و ناگفته یا با اندک سفارش دوستان، آن دو حاضر به آشتی و صلح شده اند تا با دل خالی از کینه به خاک بوسی معشوق روند. گویا وجود کینه ها را در دل، مانعی بر سر راه تکامل روحی ـ روانی خود می دانستند و گویا حرم معصومین علیهم السلام قطعه ای از بهشت است که افرادی می توانند در آنجا حاضر شوند که قلبی خالی از غِلّ و کینه داشته باشند.
زائری که قصد زیارت کرده است، اگر تن به صلح و آشتی ندهد و امور خود را با برادران مؤمن اصلاح نکند، این کار را مخالفت با معصومی می داند که قصد زیارت آن را دارد. زیرا آنان هستند که پیوسته ما را به صلح و آشتی فرمان داده اند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «صدقه ای را که خدا دوست دارد؛ اصلاح میان مردم است، زمانی که اختلاف و فساد یابند، و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر زمانی که از هم دور شوند.»
4. دیدار با خویشاوندان و صله رحم
از جمله آثاری که بر چاووشی مترتّب بوده است این که وقتی چاووش به خانه اهل زیارت دعوت می شد و چند روز پیاپی مردم را تشویق به زیارت می کرد. زمینه را برای دیدار خویشاوندان مهیّا می نمود و هنگام رفت و برگشت، چند روز خویشاوندانِ زائر دور هم جمع می شدند و به او خوش آمد گفته، مقدمش را گرامی می داشتند و در پذیرایی مهمانان به زائر خسته از راه برگشته کمک می کردند. و بعضی از آنها در غیاب او امور منزلش را اداره می نمودند تا زائر بدون هیچ دغدغه ای، با خیال آسوده به زیارت رود.
در روایات اسلامی آثار فراوانی برای صله رحم ذکر شده است از جمله اینکه: عمر را زیاد می کند، خُلق را نیکو می نماید، نفس را پاکیزه می گرداند، روزی را زیاد می کند و مرگ را به تأخیر می اندازد. انسان را بخشنده می کند، شهرها و روستاها را آباد می کند و...
با توجه به این آثار است که ما به اهمیت سنّتهایی چون چاووش خوانی، پی می بریم و جا دارد کوشش کنیم تا این سنّت زنده بماند و مسلمانان، مدیران کاروانها، شرکتهای مسافربری و سازمان حجّ و زیارت در احیای آن بکوشند تا جامعه اسلامی از ثمرات معنوی و مادّی آن بهره مند شود.

در پایان به نمونه ای از اشعار چاووشی اشاره می کنیم:
چاووش نامه مشهد، هنگام عزیمت
ما به نزد حضرت شاه خراسان می رویم با سر و جان در بر سلطان ایمان می رویم
قبله هفتم، امام هشتمین باشد رضا ما به نزد آن شهنشاه غریبان می رویم
هرکه دارد آرزو بر گوبیا با کاروان ما به نزد آن امام انس و هم جان می رویم
آن امامی که مراد عالَمی سازد روا در حضور او به امید فراوان می رویم
خاک ایوان طلا را سرمه ی چشمان کنیم سر ز پا نشناخته در نزد جانان می رویم
هر که را عشق امام دین بُوَد برگو بیا گو بیا با ما که ما با عهد و پیمان می رویم
با «صفایی» بشنو و بشتاب سوی حضرتش ما به سوي تربت آن شه ، شتابان مي رويم
چاووشي هنگام برگشت
ما کنون از مشهد شاه رضا برگشته ايم از ضريح آن امام مقتدا برگشته ايم
سر فدا کرديم در راه امام هشتمين مژده اي ايران! ز ايوان طلا برگشته ايم
سرمه چشمان نموديم خاک پاي شاه دين از حضور آن امام با ولا برگشته ايم
سبز بودي جاي ايران و تمام شيعيان از حضور آن شه بي اقربا برگشته ايم
جون «صفاي قبر او را در بغل بگرفته ايم حمد لله با وفا و با صفا برگشته ايم
چاووش نامه کربلا، هنگام عزيمت
عازمیم ای دوستان! ما به سوی کرب و بلا
تا ببوسیم مرقد آن شهسوار سرجدا
هرکه باشد عاشق قبر علیّ اکبرش
گو بیا زوّار او ای با وفا
تا ببوسی قبر عباس، آن علمدار حسین
تا ببینی مُعجز سقّای دشت نینوا
گر تو را بر سر هوای اصغر بی شیر اوست
جهد کن بشتاب با ما از ره صدق و صفا
ناله ی اطفال شاه کربلا آید به گوش
آن یکی گوید اخی و آن دیگر گوید اخا
عازمیم ای دوستان! ما به سوی کرب و بلا
تا ببوسیم مرقد آن شهسوار سرجدا
هنگام برگشت
دوستان از کربلای پر بلا برگشته ایم
از حضور خامس آل عبا برگشته ایم
در نجف اندر حضور مرتضی بودیم ما
از حضور شهسوار لافتی برگشته ایم
قتلگاه شاه دین را ما زیارت کرده ایم
از حضور آن شهید نینوا برگشته ایم
در کنار علقمه، قبر علمدار حسین
دیده ایم و با دو صد شور و ندا برگشته ایم
حجله گاه قاسم نو کدخدا را دیده ایم
اشک ریزان ما از آن بزم عزا برگشته ایم
چون «صفاي ناله و افغان و شيون کرده ايم
خون دل جاري کنان از ديده ها برگشته ايم
نمونه ديگر
ما سلام از روضه شير خدا آورده ايم روي پر گرد و غبار از کربلا آورده ايم
بس که رخ ماليده ايم بر مرقد شاه نجف بوي مشک و عنبر و عطر و گلاب آورده ايم
قتلگاه حضرت شاه شهيدان ديده ايم چشم گرياني از آن ماتم سرا آورده ايم
طوف عباس علي را کرده ايم از جان و دل ما طواف مکه را از خيمه گاه آورده ايم
مرقد موسي کاظم در بغل بگرفته ايم خاک درگاهش براي توتيا آورده ايم
هم تقي و هم نقي باعسکري طوفيده ايم راه و رسم بندگي را ما به جا آورده ايم
مهدي صاحب زمان را ما زيارت کرده ايم نامه آزادي از جرم و گناه آورده ايم
در بيابان ما بسي جور و جفاها ديده ايم مهر و تسبيح از شهيد کربلا آورده ايم
*
بار الها! کن نصیب شیعیان هر سالها هم نجف، هم کربلا، هم مشهدِ شاه رضا
* * *
شکرِ خدا که تیر دعا بر هدف رسید روی سیاه ما به ضریح نجف رسید
هر مطلبی که در دل ما بود یک به یک بر عرض بارگاه شهِ لافتی رسیپ

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چاووش پيروزي (حماسه): بدين‌گونه بوده كه پس از پيروزي در هر نبرد با دشمنان، چاووش‌خوانان به راه افتاده و با خواندن اشعاري كه حكايت از پيروزي بر دشمن داشت، خبر واقعه را به مردم ساير شهرها مي‌رساندند به اين گونه از چاووش، چاووش حماسه‌ نيز گفته مي‌شده است.
چاووش قيامت (بانگ رستاخيز): در نگرشي گذرا به ادبيات ايران به واژة بانگ رستاخيز يا چاووش قيامت بر مي‌خوريم كه شاعران به آن اشاره كرده‌اند، چونان اسدي طوسي شاعر بلندپاية قرن پنجم كه مي‌فرمايد:

و ز آن بانگ كآيد در آن رهگذار
كه ره، دين، مر اين را و آن را بدار
نشين راست با هر كس و راست خيز
مگر رسته گردي، گه رستخيز

واژه بانگ را در شعر شاعران فراوان مي‌توان يافت، به عنوان نمونه اين شعر شيخ محمد ابن يحيي ابن علي گيلاني لاهيجي، ملقب به شمس‌الدين و متخلص به اسيري لاهيجي:

غوطه‌ در بحر بيكرانه زنيم
عين دريا شويم و بخروشيم
پس به بانگ بلند مي‌گوييم
از كس اين راز را نمي‌پوشيم
كه جهان موجهاي اين درياست
موج و دريا يكي است، غير كجاست؟

چاووش‌خواني از نظر اجراي هنر آوازي و مضمون شعري به دو شاخه تقسيم مي‌شود:

1. چاووش‌ شادماني (سور)
2. چاووش ‌حزن (سوگ)

چاووش سور خود داراي زيرمجموعه‌اي پربار است كه اندكي از آن در زمانة ما بازمانده است:
الف: چاووش زيارت خانه خدا
ب: چاووش زيارت عتبات عاليات
ج: چاووش زيارت اماكن مقدسه در ايران (مشهد، قم، شيراز).
د: چاووش پيشباز ماه رمضان و سحرهاي رمضان.

در شاخه دوم تنوع بيشتر بوده اما آنچه كه در زمان ما بازمانده بسيار اندك است:

الف: چاووش پيشباز محرم‌الحرام.
ب: چاووش صبح عاشورا.
ج: چاووش تعزيه.
د: چاووش مرگ بزرگان ديني‌ـ مذهبي در هر قوم.
ه: چاووش مرگ جوانان شهيد و يا نيكان قوم.
و: چاووش مرگ كساني كه در نبردها يا سفرها به اماكن مقدسه و خانه خدا چشم از جهان فرو مي‌بستند.
در شاخه چاووش سوگ بند «ه‍« قابليت بسيار زيادي جهت پژوهش به لحاظ بازنمايي‌ِ تاريخي و عرفي دارد و بند «و» نيز جاي پژوهش به لحاظ گوناگوني شكل اجرا و نامهايش دارد.
چاووش مرگ كساني كه در نبردها و يا سفرها بدرود حيات مي‌گفتند در اكثر نقاط ايران به «كتل‌خواني» شهره است، چرا كه چاووش‌خوان با لباس سياه، ك‍ُتل سياه‌پوش و اسب سياه‌جامة سياه رنگ سوار شده و آوازهايي را مي‌خواند كه مضمون اشعارش همگي از واقعه‌اي ناگوار و تلخ خبر مي‌داد. به همين سبب در هر منطقه دست كم دو چاووش‌خوان حضور داشت كه يكي از آنان با هنر كتل‌خواني آشنا بود.

لباس، وسايل و آداب
به لباس چاووش‌خوان «وصله» مي‌گفتند و در آيين قلندري اين لباس را چنين تعريف مي‌كند: اگر پرسند كه چاووش چند وصله دارد؟ بگو: هفت وصله دارد:
دو دستكش، نعلين، پاپوش، شلوار، سفره، خدمت، ابلق.
ابلق پر دو رنگي است كه سرهنگان بر كلاه‌خود مي‌زدند. علاوه بر اينها نيزه،‌ قمچي (تازيانه)، زنگ و پوست ‌را نيز از وسايل چاووش‌خوانان ذكر كرده است. (ص 318، 1374).
اما آن گونه كه از خلال پژوهشهاي ميداني به دست آوردم اين بود كه در هر منطقه لباس چاووش‌خوان چيزي شبيه به لباس طلبه‌هاي جوان بوده كه گاه با عمامة كربلايي يا عمامة حج مزي‍ّن مي‌شده، علاوه بر آن پرچمهايي كه چاووش‌خوان حمل مي‌كرده نيز خود گوياي منظور و مقصد كاروان بوده است.
براي زيارت به اماكن مقدسه داخلي پرچم سبز، براي زيارت عتبات عاليات دو پرچم سرخ و آبي از جنس ابريشم كه در ابتداي قرن ما به ساتن تبديل شده بود، پرچم سرخ نشان شهادت معصومين (ع) و پرچم آبي نشانة مروت عباس (س) كه آب را هم شرمنده كرده، پرچمهاي سفيد و سبز به نشانه پاكي روح و دميدن روح تازه در كالبد انسان براي زيارت خانه خدا استفاده مي‌شده است، كه چاووش‌خوان همواره اين پرچمها را در تمام سفر با خود داشته و در اهتزاز بوده است.
براي زمان سوگ هم پرچمها يا كتلها سياه از جنس مخمل با منگوله زرد و حاشيه‌دوزي زري بود و به كار مي‌آمد.

آداب اجراي چاووش‌خواني نيز داراي مراحل جالبي بوده است:
1. بسم‌الله‌خواني مسجع (شعرگونه)
2. صلوات‌خواني مسجع
3. پيش‌مضمون خواندن
4. شعر مضمون زيارت يا بازگشت از زيارت را خواندن
5. صلوات‌خواني دوباره
6. دعاخواني (به گاه رفتن براي خداحافظي، زمان بازگشت براي سلام)
7. اشعار عرفاني بين مسير خواندن
8. موذني كاروان

چاووش‌خواني تنها براي رفتن كاروان به هر مقصدي اجرا نمي‌شد، بلكه هنگام بازگشت كاروان نيز چاووش‌خواني بايد صورت مي‌گرفت، بدين لحاظ چاووش‌خواني به لحاظ مضمون شعري به دو دسته تقسيم مي‌گردد:
1. بانگ رفتن
2. بانگ بازگشتن

نمونه اشعار در هنر چاوو‌ش‌خواني

نمونه شعر صلوات‌خواني:
اول به مدينه، مصطفي را صلوات
دوم به نجف، شير خدا را صلوات
سوم در كربلا، به شمر ملعون لعنت
چهارم به توس، غريب‌الغربا را صلوات
نمونة ديگر شعر صلوات‌خواني:
ما دوستدار مصحف و در دين احمديم
اندر جهان به خلق دو عالم سرآمديم
زير لواي آل علي (ع) صف كشيده‌ايم
چشم انتظار قائم آل محمديم

نمونه شعر پيش‌مضمون به هنگام رفتن كاروان به سوي عتبات عاليات:
آب، يك آب است، اما در صفات
هست بهتر از همه، آبِ فرات
قدر او بالاتر از زمزم ب‍ُو‌َد
چون به خاك كربلا همدم ب‍ُو‌َد
در جهان خوش‌تر بود از رود نيل
در جهان خوش‌تر بود از رود نيل
در جنان بهتر بود از سلسبيل
چون كه مهر دختر پيغمبر است
لاجرم از آب حيوان بهتر است
شربتي زان، هر مريضي را شفاست
درد بي‌درمان عالم را دواست
اي دريغا در كنار اين فرات
زادة زهرا به هنگام ممات
گاه از سوز عطش مي‌كرد غش
گاه مي‌فرمود: اي قوم العطش
اي ستمگر فرقة بي‌نام و ننگ
از چه مي‌گيريد بر من كار، تنگ
من مگر فرزند زهرا نيستم
يا مگر از آل طاها نيستم
(اين شعر از عباس حسيني جوهري است در مجموعة خزائن الاشعار)

نمونه شعر مضمون رفتن كاروان به عتبات عاليات:
ايوان نجف عجب صفايي دارد
حيدر بنگر، چه بارگاهي دارد
اي كعبه به خود مناز از روي شرف
جايت بنشين كه هر كه جايي دارد

نمونه ديگر شعر مضمون رفتن به عتبات عاليات:
هر كه دارد هوس كرببلا بسم‌الله
هر كه دارد سر همراهي ما بسم‌الله
اي عزيزان سفر كرببلا در نظر است
ما خبر كرديم و رفتيم، سفر بي‌خطر است
بر مشامم مي‌رسد هر لحظه بوي كربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا
تشنه آب فراتيم اي اجل مهلت بده
تا بگيريم در بغل قبر شهيد كربلا

شعر مضمون بازگشتن كاروان از سفر حج:
حاجيان از حرم امن خدا آمده‌اند
شادمان در وطن از سعي و صفا آمده‌اند
رفته بودند سوي مشعر و ميقات و حريم
خرم از ركن و مني سوي وطن آمده‌اند
روز عيد عرفه خوانده دعا در عرفات
شاد و مسرور همه سوي وطن آمده‌اند
بار الها بكن اين حج و زيارات قبول
سعي مشكور كه با حج بجا آمده‌اند
شكر بسيار خدا را كه به ايران عزيز
حاجيان از حرم امن خدا آمده‌اند

شعر مضمون بازگشت كاروان از سفر عتبات عاليات:
چه كربلا، عزيزان خدا نصيب كند
خدا نصيب به عرش و هم، گدا بكند
رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد
ديدم كه تربت شهدا مشك و عنبر است
هر يك شهيد مرقدشان چارگوشه داشت
شش گوشة مزار، در آن هفت كشور است
پرسيدم از يكي سببش را به گريه گفت
پايين پاي قبر حسين، قبر اكبر است
پايين پاي قبر علي‌اكبر جوان
هفتاد و يك شهيد چو خورشيد خاور است
در سمت راست، قبر يكي پير جلوه‌ كرد
زان گوشة رواق كه نزديكي در است
پرسيدم از خادمان كه اين مزار كيست؟
گفتا حبيب، نور دو چشم مظاهر است ....
(اين شعر از ناصرالدين شاه قاجار است)

نمونه شعر مضمون رفتن كاروان به مشهد مقدس:
در توس جلالت رضا مي‌بينم
بي‌پرده، حريم كبريا مي‌بينم
در كفش‌ك‍َنِ حريم پور موسي
موساي كليم، با عصا مي‌بينم

نمونه ديگر شعر مضمون رفتن كاروان به مشهد مقدس در صورتي كه كاروان قصد داشت از طريق مشهد به زيارت خانة خدا رهسپار شود:
ز تربت شهدا بوي سيب مي‌آيد
ز توس بويِ رضاي غريب مي‌آيد
سري نهاده به غربت، رضا دلش تنگ است
ز توس تا به مدينه، هزار فرسنگ است

نمونه‌هايي از شعر مضمون به هنگام بازگشت كاروان از عتبات عاليات:
الف: مي‌كنم ياد از لب خشك و دل‌آراي حسين
مي‌شوم عاجز ز درد بي‌كسيهاي حسين
سخت مي‌سوزد دلم هر دم كه ياد آيد مرا
تيرباراني كه شد بر قد رعناي حسين
ب: گردم فداي وقت دعا كردنت حسين
با شمر رو سياه به سر بردنت حسين
از قطره‌قطره خونِ تو مي‌آيد اين ندا
اي مرحبا به وعده وفا كردنت حسين
نمونه شعر چاووش‌ محرم:
اي محرم، ماه ماتم،‌ آمدي
با غم و اندوه توأم، آمدي
اي محرم، آمدي با غلغله
دوستان را تنگ كردي حوصله
اي محرم، از تو دارم اضطراب
در تو چون شد آسمان دين خراب
اي محرم، در تو بست از خون حنا
نوعروس قاسم نوكدخدا
اي محرم، در تو با صد شور و شين
كشته شد از كين، علمدار حسين ....

توضيح آنكه چاووش‌خوان‌ِ م‍ُحر‌َّم لباسي سپيد و بلند مي‌پوشيد، اگر سيد بود شال سبز، اگر عام بود شال مشكي بر گردن و كمر داشت، و با پرچم سياه و سرخ در دست در خيابانها و محله‌ها ظاهر مي‌شد.
نمونه شعر چاووش اربعين:
شما اهل وطن عشرت سر آمد
شما را پيك ماتم از در آمد
در اين شهر از وفا ديگر نمانيد
كه خاك غم شما را بر سر آمد
به دشت كربلا فرزند زهرا
شهيد از تيغ شمر كافر آمد
تنش پامال سم اسبها شد
سرش نوك سِنان را زيور آمد
ز شام اينك سوي شهر مدينه
دوباره زينب غم‌پرور آمد
برادر كشته و فرزند مرده
غريب و بي‌كس و بي‌ياور آمد ....

لازم به ذكر است كه چاووش‌خوانان عزا بر اساس آنچه كه در بخش تاريخ اين هنر آمد، براي هنر عباديِ ديني‌ـ مذهبي خود قائل به پير هستند و پير خود را بشير ابن جذلم مي‌دانند، به همين دليل در روز اربعين به عنوان تجديد بيعت با مراد خود و همچنين پيروي از پير خود، با پاي برهنه، پوشيدن دش‌داشة بلند و ظاهري دردمند به خيابانها مي‌آمدند و هنر خود را به جامعه ارائه مي‌كردند.

پايان مقال
چاووش‌خوان، زبان‌ِ حال خوان اهل بيت عصمت و طهارت بود، گر چه در ابتداي تاريخ پس از اسلام در ركاب سياسي و لشكري عمل مي‌كرده اما در طي تاريخ به مأمور تبليغ و زنده‌نگهداري حماسه و يادآور پايمردي و رشادت و معرفت و ادب اسلامي تبديل شد، هنر چاووش هر چند پربار، اما در عصر ما متأسفانه بي‌طرفدار شده، هيچ گاه نگاه درستي به آن نشده و راويان آن نيز يك به يك سر به سينه خاك مي‌برند، حركت دقيق و درستي نيز در مورد بازنمايي و بازپويايي آن در جامعه كنوني ايراني صورت نگرفته است. اميد كه اين بانگ قدسي دوباره با شكلي مدو‌ّن و برنامه‌ريزي شده در فضاي ايران اسلامي طنين‌افكن شود، ان شاء الله.

مآخذ و مستندات:
نفس المهموم و نقثه المصدور، حاج شيخ عباس قمي، ترجمه آيت الله كمره‌اي، نشر كتابچي، 1376.
لهوف، سيد ابن طاووس، ترجمه عباس عزيزي،‌ نشر صلاة، 1383.
مقتل الحسين (وقعه الط‍ّف)، ابومخنف، ترجمه سيد علي‌محمد موسوي جزايري، نشر بني‌الزهرا، 1380.
آيين قلندري، سيد ابوطالب مير عابديني، مهران افشاري، نشر نراروان، 1374.
تاريخ آل‌ بويه، علي‌اصغر فقيهي، نشر صبا، 1366.
رسائل الجاحظ، عبدالسلام هارون، قاهره، 1964.

راويان: حاج رضا گلابي ـ ميبد
احمد تاج‌ذاكرين ـ ميبد
حاج رجب‌علي اسلامي ـ شهرستان صدوق يزد
سهراب محمدي ـ آشخانه بجنورد
حاج عباس ابومحمدي ـ ‌اردكان
حاج حبيب چاووش ـ كاشان
سيد احمد حسيني بافقي ـ يزد
حاج سيد مهدي عبداللهي ـ يزد

داوری شیرازی: شاعر قرن سیزدهم
در قصیده دیگری نیز خطاب به حاجیان، به آنها خوش آمد میگوید و از زحماتشان که در راه رسیدن به کعبه کشیدهاند، یاد میکند که با چه شوقی میرفتهاند، هروله میکردهاند، دیوانهوار لبّیک میزدهاند، سعی بین صفا و مروه کرده و در این عمل، دلِ خود را صفا دادهاند، حجرالاسود را عاشقانه بوسیدهاند، درمحلهای اجابتِ دعا، دعا خواندهاند و...
خرّم صباح حاجیان و آن سود و سودا داشتن
در کوی خاص کبریا بی حاجبی جا داشتن...
دیوانه وار از عشق هو با یار گشتن روبرو
وز هر طرف لبّیک گو فریاد و غوغا داشتن
عشّاق یار باوفا در پیش خود یار از قفا
از مروه رفتن تا صفا دل را مصفّا داشتن
آن هدی راندن تا منا راحت شمردن هر عنا
وزبخشش معطی المنی هر گون تمنّا داشتن...
آنجا شما خوش ناجیان عمره گزار و حاجیان
ما مانده اینجا راجیان و اندوه آنجا داشتن...
تا حج در اسلام آمده حاجی به هر عام آمده
تا شرط احرام آمده عریان سروپا داشتن...


:: موضوعات مرتبط: اشعار مذهبی و چاوشی خوانی
ن : زائر پیاده
ت : یکشنبه پانزدهم خرداد 1390